خرید بک لینک
بعضی افراد ادعا دارند که:تفکر اخباریگری موجب عقبماندگی جامعه در مواجهه با مسائل روز و علوم جدید و تنگ نظری در مواجهه سایر مکاتب و جریانات اسلامی خواهد بود ...در جواب این افراد باید گفت:تفکر جریان اخبارگرا یک تفکر ریشه دار در تاریخ علوم اسلامی و تاریخ تشیع امامی است. اخبارگرائی در تشیع قدمتی به اندازۀ خود این مذهب دارد. شیعیان نخستین تمسک به قول و فعل امامان معصوم (ع) را تنها راه شناخت دین میدانستند و جریانات عقل گرا پس از محرومیت از محضر امام در پاسخ به مقتضیات زمان و شرایط اجتماعی شکل گرفتند ...تفکر اخبارگرائی با نگاه حداقلی در مقام شناخت دین را از مواجهه با اندیشۀ نوین که منجر به بدعت میشود ، باز میدارد.اخبارگرایان در حوزۀ معرفت دینی با انکار عقل خیال اندیش متداول در علوم اسلامی از بسط این علوم به مسائل حوزۀ علوم جدید جلوگیری میکنند و از طرف دیگر با کاستن از ارزش عقل نظری به عقل ابزاری و عرفی و تجربی مجال رشد میدهد ...در دین شناسی اخبارگرایان با اینکه اصل دین و علم امام را جامع میدانند ، اما به جامعیت دین به این معنا که اکنون عالمان دین میتوانند پاسخ همۀ مسائل را مستند به دین ارائه کنند ، مخالف هستند. این نگرش بر خلاف تفکر اجتهادی ، دین را به مسائل فردی محدود میکند و مانع ورود فقه فروعات به مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی میشود ...اخبارگرایان همصدا با تفکرات جدید در حوزۀ سیاست به جدائی دین از سیاستِ افرادِ غیرِ معصومِ مدعی شئونات امامت باور دارند و هر حکومتی ، غیر از حکومت اهلبیت (ع) را نامشروع میدانند و در حوزۀ اقتصاد نیز به مالکیت خصوصی و آزادی اقتصادی اعتقاد راسخ دارند ، که مانع از دخالت حکومت در زندگی مردم و سلب آزادی است و از تبعات منفی ایدئولوژیک شدن دین ج

برچسب: نویسنده: محمد قنبری تاريخ: يکشنبه 16 بهمن 1401 ساعت: 5:15

رنج و اندوهی که تنها یک چاره دارد!جُبیر بن نوف گوید: به ابوسعید خُدَری گفتم: «بخدا قسم هر سالی که بر ما میگذرد ، از سال قبل بدتر است و امیری بر ما مسلّط نمیگردد ، مگر آنکه از امیر سابق بدتر است»ابوسعید گفت: «آنچه را که گفتی ، من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم ، و شنیدم که میفرمود: «همواره وضع شما چنین خواهد بود ، تا اینکه شخصی در عصر فتنه و ستم متولد شود که مردم او را نشناسند ، تا اینکه زمین پر از ظلم شود ، تا جائیکه کسی قدرت نداشته باشد نام الله را بر زبان آورد! سپس خداوند مردی از من و از عترت مرا برانگیزد و او زمین را پر از عدل کند ، چنانکه دیگران پیش از او ، آن را پر از ستم کردهاند. زمین پارههای جگر خود را برای او بیرون میآورد و چنان ثروت میپراکند که قابل شمارش نیست ؛ و این زمانی است که اسلام استقرار مییابد»منبع:امالی ، شیخ طوسی: صفحات ۷۵۴ و ۷۵۵.شیخ حرّ عاملی (رضوان الله علیه) مینویسد: بر جلد کتاب ثواب الأعمال [تالیف شیخ صدوق (رحمة الله علیه)] بخط برخی از علمای ما نامۀ امام حسن عسکری (علیه السلام) به پدر شیخ صدوق را یافتم که حضرت در ضمن نامهای طولانی فرموده بود:«بر تو باد صبر کردن و انتظار فرج را کشیدن. زیرا پیامبر (صلواة الله علیه و آله) فرموده: "بهترین اعمال امت من انتظار فرج است". پیوسته شیعیان ما در غم و اندوه خواهند بود تا زمانیکه فرزندم ظهور کند ؛ همان کسی که پیامبر بشارت ظهور او را داد و فرمود: "زمین را پر از عدل و داد نماید ، آنچنان که پر از ظلم و ستم شده است"ای شیخ من! ای ابا الحسن [کُنیه پدر شیخ صدوق ابوالحسن بود]! صبر پیشه کن و همۀ شیعیانم را به صبر دستور بده! همانا زمین از آنِ خداوند است و به هر کس از بندگانش بخواهد میدهد و عاقبت نیکو از آنِ

برچسب: نویسنده: محمد قنبری تاريخ: يکشنبه 16 بهمن 1401 ساعت: 5:15

غلامی و نوکری امام معصوم یا ثروت فراوان؟فَقَالَ [الامام الجواد (صلواة الله علیه)] إِنَّ أَبَا عَبدِ اللَّهِ (صلواة الله علیه) كَانَ عِنْدَهُ غُلَامٌ يُمْسِكُ بَغْلَتَهُ إِذَا هُوَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَبَيْنَا هُوَ جَالِسٌ وَ مَعَهُ بَغْلَةٌ إِذْ أَقْبَلَتْ رِفْقَةٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الرِّفْقَةِ هَلْ لَكَ يَا غُلَامُ أَنْ تَسْأَلَهُ أَنْ يَجْعَلَنِي مَكَانَكَ وَ أَكُونَ لَهُ مَمْلُوكاً وَ أَجْعَلَ لَكَ مَالِي كُلَّهُ فَإِنِّي كَثِيرُ الْمَالِ مِنْ جَمِيعِ الصُّنُوفِ اذْهَبْ فَاقْبِضْهُ وَ أَنَا أُقِيمُ مَعَهُ مَكَانَكَ؟ فَقَالَ أَسْأَلُهُ ذَلِكَ فَدَخَلَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (صلواة الله علیه) فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ تَعْرِفُ خِدْمَتِي وَ طُولَ صُحْبَتِي فَإِنْ سَاقَ اللَّهُ إِلَيَّ خَيْراً تَمْنَعُنِيهِ قَالَ أُعْطِيكَ مِنْ عِنْدِي وَ أَمْنَعُكَ مِنْ غَيْرِي فَحَكَى لَهُ قَوْلَ الرَّجُلِ فَقَالَ إِنْ زَهِدْتَ فِي خِدْمَتِنَا وَ رَغِبَ الرَّجُلُ فِينَا قَبِلْنَاهُ وَ أَرْسَلْنَاكَ فَلَمَّا وَلَّى عَنْهُ دَعَاهُ فَقَالَ لَهُ أَنْصَحُكَ لِطُولِ الصُّحْبَةِ وَ لَكَ الْخِيَارُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) مُتَعَلِّقاً بِنُورِ اللَّهِ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (صلواة الله علیه) مُتَعَلِّقاً بِنُورِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَ الْأَئِمَّةُ مُتَعَلِّقِينَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ كَانَ شِيعَتُنَا مُتَعَلِّقِينَ بِنَا يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا وَ يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ بَلْ أُقِيمُ فِي خِدْمَتِكَ وَ أُوثِرُ الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا فَخَرَجَ الْغُلَامُ إِلَى الرَّجُلِ فَقَالَ لَهُ

برچسب: نویسنده: محمد قنبری تاريخ: يکشنبه 16 بهمن 1401 ساعت: 5:15

مرحوم دستغیب در کتاب استعاذه: صفحه ۲۴۴ ، نشر نشر اسلامی ، چاپ ۱۳۸۶ ه.ق نقل کرده است:مردى در راه خدا کشته شد ، او را قتيل الحمار خواندند.مرویست که در زمان حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) در یکی از جنگها - گویا جنگ احد بوده است - یک نفر از مشرکان سوار الاغ سفید زیبائی بود و در صف کفار جنگ میکرد ، یکی از مسلمانان تا چشمش به این مرکبِ راهوارِ سفید افتاد ، خوشش آمد و گفت: من میروم و این کافر را میکشم و استر - قاطر - او را غنیمت گزفته و مالک میشوم ؛ لذا با این قصد حرکت کرد ، ولی تا خواست حمله کند ، آن مشرک پیش دستی کرد و مسلمان را کشت.بعد از جنگ مسلمانان میگفتند: خوش بحالش! بدرجۀ رفیع شهادت رسید ؛ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وقتی که شنید اصحابش در بارۀ آن مرد چع میگویند ، فرمود: «او نیتش این بود که آن کافر را بکشد و بعد ازکشتنش ، الاغ او را بعنوان غنیمت صاحب شود ، و او هم اکنون در جهنم است» ؛ لذا بعد از این ماجرا ، آن مرد به قتیل الحمار یا همان شهید'>شهید'>شهید'>شهید راه الاغ معروف شد.شهید یعنی کسی که برای خدا و برای دفاع از دین خدا و بر اساس امر خدا جهاد میکند ، هجرتی معنوی از قلب بسوی خدا یا هجرتی مادی از سوئی بسوئی برای خدا جنگ میکند و در این راه میمیرد یا کشته میشود. او نیز «شهید» است و فرمود او را مُرده نپندارید:«وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ».و آنانكه در راه خدا مهاجرت كرده اند و آنگاه كشته شده يا مرده اند ، قطعاً خداوند به آنان رزقى نيكو مى بخشد و راستى اين خداست كه بهترين روزى دهندگان است.[سورۀ حجّ: آیه ۵۸]پس ملاک شهادت این است که فرد موحد

برچسب: نویسنده: محمد قنبری تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 14:14

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ اَلْمُرْتَجِلِ بْنِ مَعْمَرٍ عَنْ ذَرِيحٍ اَلْمُحَارِبِيِّ عَنْ عُبَادَةَ اَلْأَسَدِيِّ عَنْ حَبَّةَ اَلْعُرَنِيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) إِلَى اَلظَّهْرِ فَوَقَفَ بِوَادِي اَلسَّلاَمِ كَأَنَّهُ مُخَاطِبٌ لِأَقْوَامٍ فَقُمْتُ بِقِيَامِهِ حَتَّى أَعْيَيْتُ ثُمَّ جَلَسْتُ حَتَّى مَلِلْتُ ثُمَّ قُمْتُ حَتَّى نَالَنِي مِثْلُ مَا نَالَنِي أَوَّلاً ثُمَّ جَلَسْتُ حَتَّى مَلِلْتُ ثُمَّ قُمْتُ وَ جَمَعْتُ رِدَائِي فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي قَدْ أَشْفَقْتُ عَلَيْكَ مِنْ طُولِ اَلْقِيَامِ فَرَاحَةَ سَاعَةٍ ثُمَّ طَرَحْتُ اَلرِّدَاءَ لِيَجْلِسَ عَلَيْهِ. فَقَالَ لِي: يَا حَبَّةُ إِنْ هُوَ إِلاَّ مُحَادَثَةُ مُؤْمِنٍ أَوْ مُؤَانَسَتُهُ. قَالَ: قُلْتُ: يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ! وَ إِنَّهُمْ لَكَذَلِكَ؟ قَالَ: نَعَمْ وَ لَوْ كُشِفَ لَكَ لَرَأَيْتَهُمْ حَلَقاً حَلَقاً مُحْتَبِينَ يَتَحَادَثُونَ فَقُلْتُ أَجْسَامٌ أَمْ أَرْوَاحٌ فَقَالَ أَرْوَاحٌ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَمُوتُ فِي بُقْعَةٍ مِنْ بِقَاعِ اَلْأَرْضِ إِلاَّ قِيلَ لِرُوحِهِ اِلْحَقِي بِوَادِي اَلسَّلاَمِ وَ إِنَّهَا لَبُقْعَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ.حبّه عرنى (رضوان الله علیه) گويد: همراه امير مؤمنان على (عليه السّلام) به پشت كوفه رفتيم. حضرتش در وادى السلام ايستاد. گويا گروهى را مورد خطاب قرار داد. من نيز با آنحضرت ايستادم تا خسته شدم ، سپس نشستم تا باز ايستادم و دوباره حالت پيشين بمن دست داد، نشستم تا آنكه خسته شدم ، سپس برخاستم و رداى خود را برچيدم و گفتم: اى امير مؤمنان! من از

برچسب: نویسنده: محمد قنبری تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 14:14

إنِّي لَوْ أدْرَكت ذَلِكَ لاَسْتَبقَيت نَفسِي لِصَاحِب هَذَا اَلأمْر.بدانيد که: اگر من آن روزگار را درك میكردم ، حتماً جان خود را براى يارى صاحب اين امر [امام مهدی (عجل الله فرجه)] نگاه میداشتم!عن أبي خالد الكابليّ عن الإمام الباقر (عليه السلام): كَأَنّي بِقَومٍ قَد خَرَجوا بِالمَشرِقِ يَطلُبونَ الحَقَّ فَلا يُعطَونَهُ ، ثُمَّ يَطلُبونَهُ فَلا يُعطَونَهُ ، فَإِذا رَأَوا ذلِكَ وَضَعوا سُيوفَهُم عَلى عَواتِقِهِم ، فَيُعطَون ما سَأَلوهُ فَلا يَقبَلونَهُ حَتّى يَقوموا ، و لا يَدفَعونَها إلاّ إلى صاحِبِكُم. قَتلاهُم شُهَداءُ ، أما إنّي لَو أدرَكتُ ذلِكَ لاَستَبقَيتُ نَفسي لِصاحِبِ هذَا الأَمرِحضرت امام محمّد باقر (عليه السلام) فرمودند: گوئى مردمى را مىبينم كه در مشرق زمين قيام كردهاند و حقّ را مطالبه مىكنند ، اما به آنان داده نمىشود و باز مطالبه مىكنند ، ولى باز هم به آنان نمىدهند ؛ و چون وضع را اينگونه ديدند ، شمشيرهاى خود را از نيام مىكشند و در اين زمان، آنچه را طلب كردهاند به آنان مىدهند، اما آن را نمىپذيرند تا اينكه برخيزند و آن را به صاحب [و امام زمان] شما دهند. كشتگان آنان شهيدند. بدانيد كه اگر من آن زمان را درك كنم ، جانم را براى صاحب اين امر [ذخیره] نگه مىدارم.منبع:الغيبة ، شیخ نعمانی: جلد ۱ ، باب ۱۴ ، حدیث ۵۰ ، صفحه ۲۷۳.بحارالأنوار: جلد ۵۲ ، صفحه ۲۴۳.پینوشت:این فتوای قاطع حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) برای حفظ سلامتی در آخرالزمان جهت رسیدن به کاروان ظهور و سربازی و جانبازی برای امام زمان (عجل الله فرجه) است.این حدیث که دلالت بر مشروعیت قیام خراسانی ، از قیامهای شیعیان در آستانۀ ظهور دارد ؛ اگر چه کشتههای این قیام را شهید معرفی میکنند ، اما با صراحت و

برچسب: نویسنده: محمد قنبری تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 14:14

صفحه بندی